درباره ما

اینجا قلعه گنج؛ قلعه مخوف دیو فقر

اگر عزم جزم کردی و کمر همت بستی و قدم استوار در راه نهادی؛ بایستی 1391 کیلومتر از پایتخت فاصله بگیری و خود را برسانی به 402 کیلومتری مرکز استان کرمان… قلعه گنج، جایی که از گنج خبری نیست…

روی نقشه اگر جنوبی ترین نقطه استان کرمان را بیابی و محل اتصال استان های کرمان، هرمزگان و سیستان و بلوچستان را مشخص کنی؛ خواهی رسید به شهرستان قلعه گنج؛ از پهناورترین شهرستان های کرمان، با جمعیتی بیش از 70000 نفر، وسعتی بالغ بر 14200 کیلومتر مربع و با 416 پارچه آبادی و روستا…

اینجا همه جور محرومیتی به چشم میخورد؛ بسیاری از اهالی زیر خط فقرند. وقتی میان بعضی روستاها قدم بزنی؛ جز کپرها – همان خانه هایشان – چیزی نمیبینی؛ خانه هایی که از 15 متر تجاوز نمیکند… در برخی از روستاها نیز، خانه های نیمه کاره چشمانت را آزار میدهد. اینجا در مرکز بخش نیز، زمین ورزشی مناسبی نخواهی یافت…

کمبود فضای آموزشی را اضافه کنید به کمبود معلم؛ تا دربیابید دلیل اینکه چرا مدارس، بسیاری بیش از حد ظرفیت و سرانه شان پذیرش میکنند و این موجب تغذیه ضعیف و بسیار نامناسب دانش آموزان میشود. اگر کمی جستجو کنی؛ مدارسی را خواهی دید که بیش از ده سال در طرح تخریب بوده اند و دانش آموزان هیچ امنیتی درآن ندارند. حال بماند دانش آموزانی که همچنان در مدارس کپری تحصیل میکنند…

دعا کنید در قلعه گنج، کسی به امکانات اولیه درمانی نیاز پیدا نکند که نخواهد یافت! حال بگذریم از رادیولوژی و سیتی اسکن و حتی یک آزمایشگاه ساده. در تمام شهرستان قلعه گنج، سردخانه ای برای جنازه های اموات وجود ندارد و جنازه را باید به شهرستان کهنوج برسانی، یعنی 80کیلومتر فاصله؛ و برای طی این مسیر هرگز یک آمبولانس پیدا نمیکنی… آری! قلعه گنج تنها یک مرکز بهداشت دارد؛ مرکز بهداشتی فاقد هرگونه متخصص…

اگر خواستی از آب و هوایش بپرسی؛ نگاهی به چهره های آفتاب سوخته شان بینداز که از دمای 55 درجه و آفتاب مستقیمش خبر میدهند؛ اضافه کنید به این گرما عدم وجود برق را؛ بخوانید عدم وجود آب خنک و کولر… 

جالب است! عده ای از کودکان اینجا، نه عمو پورنگ را میشناسند و نه فیتیله ها را! چرا که نبود نعمت برق آنها را از تلویزیون نیز محروم کرده است. با نور آفتاب بیدار میشوند و با غروبش به خواب میروند و همچنان دینشان مستحکم است…

به تو حق میدهم که نتوانی عدم دسترسی به آب آشامیدنی را درک کنی؛ اما هنوز هستند بسیاری روستاها که آب آشامیدنی ندارند… بیش از 60 درصد آب آشامیدنی شهرستان غیر بهداشتی است و این امر به همراه عدم وجود حمام و سرویس بهداشتی، موجب شیوع بیماری های متعددی شده است. هرساله بسیاری از دام ها بر اثر بیماری های شایع تلف میشوند.

مردم ازدریافت یارانه شکر گذارندولی از قبض های100هزار تومانی،200هزار تومانی رنج میبرند.

اینجا از کارخانه خبری نیست؛ عده ای دامداری میکنند و بسیاری روی زمین های سایرین مشغول کارند؛ البته نباید از نقش بافت حصیر در تأمین درآمدشان غفلت کرد.

شاید بتوان علت غالب این محرومیت ها و کاستی ها را در کلیدی یافت به نام “راه”. مسیری صعب العبور که جز ماشین های شاسی بلند از پسش برنمی آیند. باید یک ساعتی را تا روستا در این مسیر خاکی و سخت بگذرانی تاعلت نرسیدن امکانات را دربیابی…

قلعه گنج دو بخش دارد به نامهای مرکزی و چاه داد خدا و دارای 5 دهستان است:

مارز، رمشک، چاه داد خدا، محمودآباد و مرکزی

زمستان 1388، گروه شناسایی به منطقه اعزام شد و به بازدید از روستاهای منطقه پرداخت. از تحقیقات از روستائیان و پرکردن چک لیست، پرس و جو از معتمدین و استفاده از اطلاعات ثبتی مسئولان منطقه نیز غافل نبودند و پس از جمع بندی، منطقه زیر دامنه مارز از بخش چاه داد خدا، به عنوان محروم ترین منطقه شناسایی و عرصه فعالیت گروه جهادی راه کربلا انتخاب شد. سرشماری مرکز آمار ایران در سال 1385 را که ورق بزنی؛ بخش چاه داد خدا ۲۴۳۶۸ نفر جمعیت دارد. این بخش از سه دهستان چاه داد خدا، رمشک و مارز تشکیل شده است.

آری؛ اینجا «قلعه گنج» است اما از «گنج» خبری نیست. اینجا جایی در قلب خطه «کریمان» است. کودکان پابرهنه اینجا روی خاک گهربار ایران زمین درپی لقمه نانی می‌دوند. اینجا قلعه «دیو مخوف فقر» است؛ اما گنجی دارد؛ مردمانی سختکوش و صبور؛ صبری که نگاه به کویر به آنها آموخته است… کاش دیو فقر رهایشان کند.